بازدیدها [] دسته : داستان های حکمت آموز ,

شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد . زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت: ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند. شوهر من آهنگری بود ، که از روی بی عقلی دست راست ونصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتی هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد ساغ کار دیگر برود .

 

من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافی او را تحمل نکنیم . با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم . ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!

شیوانا تبسمی کرد وگفت : حقیقتش من این بسته ها را نفرستادم . یک فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه ؟ همین شیوانا این را گفت و از زن خداحافظی کرد تا برود . در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستی یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.

منبع: http://www.jokade.blogfa.com


برچسب ها: داستان آموزنده ” شیوانا و فروشنده دوره گرد “ ، داستان جالب ، داستان حکمت اموز ،

نوشته : nima rezaee در سه شنبه 8 شهریور 1390 نظرات ( ) - لینک مطلب به اشتراک بگذارید :
بازدیدها [] دسته : داستان های حکمت آموز ,

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:

پسر عزیزم من حال خوشی ندارم، چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.

دوستدار تو پدر

پیرمرد چند روز بعد این تلگراف را دریافت کرد:

پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آن جا اسلحه پنهان کرده ام.

صبح فردا 12 نفر از ماموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند.

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت:

که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟

پسرش پاسخ داد:

پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم.

در دنیا هیچ بن بستی نیست؛ یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت.

منبع: www.jokade.blogfa.com


برچسب ها: حکمت اموز ، در دنیا هیچ بن بستی نیست - داستان جالب و خواندنی ،

نوشته : nima rezaee در سه شنبه 8 شهریور 1390 نظرات ( ) - لینک مطلب به اشتراک بگذارید :
بازدیدها [] دسته : داستان های حکمت آموز ,

اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد.

روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت  پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد.

نجیب زاده گفت: میخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید.

کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که  انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد.

در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی میشه که میتونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد.

بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد.

سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد. چه چیزی نجاتش داد؟ پنی سیلین.

اسم پسر نجیب زاده  چه بود؟ وینستون چرچیل

منبع: http://www.jokade.blogfa.com/


برچسب ها: حکمت روزگار - داستان حقیقی و جالب ، داستان جالب ، حکمت اموز ،

نوشته : nima rezaee در سه شنبه 8 شهریور 1390 نظرات ( ) - لینک مطلب به اشتراک بگذارید :


 

پست های قبلی- آخرین تصاویر ارسال شده

مدل لباس کوتاه دخترانه شیک 2012
جدیدترین مانتوهای 2012
جدیدترین مدل لباس های بلند مجلسی 2012
جدیدترین مدل لباس های بلند مجلسی 2012
جدیدترین مدل مانتو 2012
مدل تونیک دخترانه 2012
جدیدترین مدلهای کفش 2012
مجموعه ای بی نظیر از جدیدترین و بهترین مدل های مانتو 2012
جدیدترین مدلهای شنیون سال 91 2012
مدل لباس زنانه ۲۰۱۲ DSquared2
مدل لباس مجلسی 2012
مدل های جدید و زیبای مانتو دخترانه بهاری 2012
مدل جدید لباس عروس ۲۰۱۲
مانتوهای شیک دخترانه سال جدید 2012
لباسهای بلند مجلسی پوشیده با روسری 2012
مدل لباس کوتاه مجلسی زنانه و دخترانه 2012
مدل لاک ناخن 2012
کوتاه مجلسی2012
جدیدترین مدل لباس های مجلسی از ...tony bowls 2012
مدل بلوز و دامن کره ای با کمربند 2012
جدیدترین مدل دامن شب 2012
مدل لباس مجلسی بلند (گلدار)
مدل لباس مجلسی 2012
مدل لباس مجلسی 2012
مدل لباس مجلسی 2012
مدل لباس مجلسی 2012
مدل لباس مجلسی 2012
مدل لباس مجلسی 2012
مدل لباس مجلسی زنانه2012
مدل های جدید مانتو 2012
لیست کامل مطالب ارسال شده

 

دوستان فتو بلاگی
عکس ها باحال و جالب
آمار و ارقام

امروز :
دیروز :
این ماه :
ماه قبل :
کل :
تعداد تصاویر:
تعداد صفحات : 0

FREEAKS.ir page Rank is 3